|
Naghmeh ye barooN اگر چه نزد شما تشنه ي سخن بودم*كسي كه حرف دلش را نگفت من بودم
| ||
![]() میروم رو به سوی زمستانی که رخنه کرده در تمام تار و پودم میروم که نزدیک شوم به سالگرد ورودم به این دنیای پر از بدی سرد شده ام یخ بسته ام و خسته تر از هر بود و نبودی هر باید و نبایدی خالی از احساس خالی تر تنها تر بی کس تر نه دیگه نایی در گلو دارم تا نفسی بکشم آری دیگر نایه نفس کشیدن هم ندارم تو چه میدانی درد مرا همچون کودکی بی پناه زیر آواره بدی ها بی پناه بی کــــــــــــس تــــــــنــــــهــــــــا شبها هذیون میگویم افکارم رو به تشنج میرود و خود را ظالمانه به پنجره ی ذهنم میکبوند چــــــــنگ میکشند بر قلبم و خون دل از دیده برون میآورند تو چه دانی که اشکهایم بوی خون میدهد بوی تعفن نامردی ها بی وفایی ها وااااااااای که چقدر روزگار منفوریست......... مرا آزاد کنــــــــــــیـــــــد رهاااااااااااااااا................. بعد از ماه ها :: نــــــغــــمــــه شـــایـــن :: [ جمعه 1389/09/12 ] [ 17:25 ] [ نغمه شاین ]
دیگه عادت کردم به سوزش پشتم! به این غم و غصه ای که هر وقت محکم خودشو به دیواره های قلبم میکوبه! وقتی که دیگه نفسم به سختی بالا میاد ! وقتی درد این غمهام نالمو در میاره! دیگه نا ندارم! دست و پام یخ زده! دلم یه آسمون بارون میخواد! دلم میخواد با اولین بارون پاییزی برم زیرشو حسابی خیس شم! پا به پاش منم یه آسمون ببارم! شاید منم خالی شم! شاید آروم بگیرم! خدایا به اون آسمونت بگو بباره! دل یه بندت گرفته! تو رو به بزرگیت قسم! ::: نـــــــــــغــــــــمــــــه شــــایــــن ::: [ جمعه 1389/05/29 ] [ 0:4 ] [ نغمه شاین ]
![]() نزدیک شده مثل هر سال! بازم این روز و این تاریخ ها بهم میخندنو نبودنت رو یادم میارن!!! خیلی سال شده! تو نیستی! من تنهام! نتیجه ی این همه سال نبودت یه دل بی قرار و یه روح خسته و یه تن رنجور بوده! نمیارزید! بخدا نمیارزید! هنوزم باور نمیشه که نیستی! آخه هستی ... همه جا... همه حال... منو میبینی! ولی ....... دلم واسه اون تب دستات تنگ شده! واسه اون نگاهت! واسه لبخندت! که هر وقت غنچه ی لبات میشکفت خودم رو پیش فرشته ها میدیدم!! ولی الان تو خودت پیششونی! دلم تنگه! خیلی تنگ! انقدر تنگ که گاهی اوقات کم میاره! کم میاره هواتو صداتو نگاتو ....... خیلی بی وفاییه که تنها یادگاریت یه قاب عکس باشه! خیلی سخته که بدرقه راهت گلهای پرپر مریم باشه! کاشکی بودی و میدیدی دوریت خیلی سخته! میدیدی گاهی دیوونه میشم!! سختمه! بی تو! سختمه! فقط گاهی یه چیز از خدا میخوام فقط یک بار یک لحظه یه ثانیه به مدت 8 سااااااااال دوریت در آغوش بگیرمت! کجایی امیرم؟ بابایم! دلم قدر 800 سال واست تنگه!
نــــــــــــــــغــــــــــمـــــــــــــــه شــــــــــایـــــــــــــــــــن [ چهارشنبه 1389/04/30 ] [ 16:50 ] [ نغمه شاین ]
![]() نه دیگر میای .. نه دیگر میخوانی.... این ِمرام تو ........ بی وفایی.... نه دیگر میخواهم...نه دیگر میخواهی....نه صدایی..نه سکوتی..نه فریادی.... نه تو برای من..نه من برای تو...نه از آن شور و عاشقی...نه از این نفرت و بی سودایی نه مینگری بسویم....نه نگاهی هست بسویت..... نه دلی در تپش دلم...نه هوایی به یادت تمام ِما فاصله ها......تمام ِ تو دوری ها.....تمام ِ منم بی قراری ها ........... و.... نه من با تو ........... نه تو با من......... این ِ مرام دوست داشتن.......رسوایی نــــــغـــــــمه:::شاین [ چهارشنبه 1389/04/16 ] [ 14:53 ] [ نغمه شاین ]
کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید ......... من تو رو بغل کنم تو نترسی که سردت نشه .....که نلرزی... اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار..پاهاتو دراز کردی... منم امدم نشستم جلوتو بهت تکیه کردم... با پاهات محکم منو گرفتی...دوتا دستاتم دورم حلقه کردی... بهت میگم چشماتو می بندی؟ میگی اره... بعد چشماتو میبندی... بهت میگم برام قصه میگی؟؟ تو گوشم؟ میگی اره ..بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن... یه عالمه قصه طولانی بلند که هیچ وقت تموم نمیشن می دونی؟؟ .. میخوام رگ بزنم.می دونی رگ خودمو... مچه دست چپمو... یه حرکت سریع یه ضربه ی عمیق بلدی که؟ ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم.. تو چشماتو بستی نمیدونی من تیغ رو از جیبم در میارم! نمیبینی که سریع می برم خون فواره میزنه نمیبینی .... رو سنگایه سفید... نمی بینی که دستم می سوزه... دستامو میزارم رو زانوم تو داری قصه میگی خون از دستم میاد.. میریزه رو زانومو از رو زانوم میریزه رو سنگا با سر انگشتم روی سنگ ها می نویسم دوستت دارم تا آخرین نفس ولی چاره ای جز این نداشتم حیف که چشمات بستست و نمی تونی ببینی... تو بغلم کردی.. میبینی که سرد شدم.. محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم میبینی نا منظم نفس می کشم تو دلت میگی اخی دوباره نفسش گرفته میبینی هرچی محکم تر بغلم میکنی سرد تر میشم میبینی دیگه نفس نمکشم چشماتو باز میکنی میبینی من مردم می دونی؟؟ من میترسیدم خودمو بکشم از سرد شدن.. از تنها مردن.. از خون دیدن.. وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم.. مردن خوب بود اروم اروم گریه نکن دیگه.. من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدیا بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی گریه نکن دیگه خب ما که هیچ وقت به هم نمی رسیدیم پس این عشق بازی مون رو با گریه تموم نکن دل نازکم... نشکونش ....خب! من برای اولین و آخرین بار توی آغوش تو جون دادم من به آروزم رسیدم، اما تو حلالم کن
[ یکشنبه 1389/03/09 ] [ 18:11 ] [ نغمه شاین ]
![]() تو کجایی تا برآیم از غمی جان گسا که ریشه دوانده در تار و پودم! چه دردناک است که هستی و ندارمت! میبینمت و ندارمت! تو کجایی که من هر دم ناله سر میدهم هر دم که صدایم میزنی! تو نیستی و هستم! بودی و نبودم! آمدی و رفتم! دنبالت آمدم و هر لحظه دورتر شدم! من شتابان به دنبال تو و تو گریزان از من! همچون بازیه مه و آفتاب! دلم لبریزه غم است در نیمه شبی بهاری که بوی اتاقم را یاد تو و بهار نارنج پر کرده! چه دل انگیز است حضور یاد تو در کنار عطر مست کننده بهار!!!! و چه سخت که تو نیز چون بهار گذرا هستی!!!!!!! « نــــــــغـــــــمـــــــــه شــــــایــــــــن » [ یکشنبه 1389/02/26 ] [ 5:16 ] [ نغمه شاین ]
سالها پیش توی اون عرش آسمونها! اون جایی که خدا و فرشته هاش هستن! قرار شد یکی از اون فرشته ها بیاد رو زمین!!! خدا نشست و فرشته های ناز و کوچولوش رو دوره خودش جمع کرد و گفت: (( کوچولوهای نازم امروز یکی از شما ها باید برید به زمین آدمها!!!!)) فرشته ها ناراحت شدن! آخه نمیخواستن از پیش خدای مهربونشون جدا شن! خدا که دید اینجوریه یکی از مهربون ترین فرشته هاشو صدا کرد و گفت: (( فرشته ی کوچولوی نازم! امروز روز توست! تو انتخاب شدی از طرف من تا بسوی زمینی ها بری! تو رو من هدیه میکنم به آدمیان)) و این جوری بود که یکی از بهترین فرشته ها اومد اینجا! فرشته ای که هنوز که هنوز بوی پاک و نجیب خدا رو میده! این فرشته ی دوست داشتنی مادر منه! خدایا ممنون که فرشته ی خودت رو به من تقدیم کردی تا بتونم سالها عاشقونه حسش کنم! دوست داشتم و دارم مادرم! تولدت مبارک نازنینم! نـــــغـــــــمـــــــه شاین [ یکشنبه 1389/02/05 ] [ 2:58 ] [ نغمه شاین ]
بعد رفتن تو گذشتن روزهای سرد و تاریک! تو نبودی و من بودم و یاد و خاطراتت! با تو بودم و نبودی با من! شبهای تاریک و سرد زمستانی و یاد تو ! میان سکوت تلخ شب فریادی سپید زدم به بلندای دوریت! و چه طاقت فرسا گذشتند روزهای بی تو! دیگر نباریدم! این بار آسمان بارید! صدای بلند سکوت تلخم را عرش آسمان لرزاند! و این بار اشک فرشتگان بود که از آسمان میبارید! (بعد از مدتها == نـــغـــمـــه شـایـــن) [ یکشنبه 1389/01/29 ] [ 17:42 ] [ نغمه شاین ]
الا ای آهوی وحشی کجایی
مرا با توست چندین آشنایی دو تنها و دو سرگردان دو بیکس دد و دامت کمین از پیش و از پس بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که میبینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش که خواهد شد بگویید ای رفیقان رفیق بیکسان یار غریبان مگر خضر مبارک پی درآید ز یمن همتش کاری گشاید چو آن سرو روان شد کاروانی چو شاخ سرو میکن دیدهبانی لب سر چشمهای و طرف جویی نم اشکی و با خود گفت و گویی به یاد رفتگان و دوستداران موافق گرد با ابر بهاران چو نالان آمدت آب روان پیش مدد بخشش از آب دیدهٔ خویش نکرد آن همدم دیرین مدارا مسلمانان مسلمانان خدا را مگر خضر مبارکپی تواند که این تنها بدان تنها رساند [ جمعه 1389/01/20 ] [ 20:16 ] [ نغمه شاین ]
کفشهایت
چه خوشبختند در پا به پای تو ![]() مثل چشمهایم هستی و ُ نمی بینم ات ![]() تو می چسبی مثل بوی پیپ ![]() برای دیگران
به اجبار زندگی ست دوستت دارم ها ![]() حالا تو هی بگو ” تویی زندگی م “ ![]() از تو نه شعری می خواهم وُ نه نگاهی گاهی فقط یک لبخند / یک لبخند ![]() [ سه شنبه 1389/01/10 ] [ 2:39 ] [ نغمه شاین ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] | ||